i love you

دفتر خاطرات زندگي ام از مشق هاي عاشقانه تو پر شده است دل نوشته هايم راز دل پريشانم را رسوا مي کند و من آواره سرزمين روياها مي شوم هيچ کس ندانست تو بهانه مشق من بودي.
بهتر است زنده نباشم اگر عشق نباشد ................

دفتر خاطرات زندگي ام از مشق هاي عاشقانه تو پر شده است دل نوشته هايم راز دل پريشانم را رسوا مي کند و من آواره سرزمين روياها مي شوم هيچ کس ندانست تو بهانه مشق من بودي.
مينويسم تا بداند که دل شکستن هنر نيست
نه ديگر نگاهم را برايش هديه ميکنم
نه ديگر دم از فاصله ها ميزنم
و نه با شعرهايم دلتنگي را فرياد ميزنم
مينويسم تا شايد نامهرباني هايش را باور کند

سلام به همه ی همسایه ها اونایی که همیشه بودن و هستن و حتی اونایی که رفتن.. فک کنم الن ۱سال باشه که اپ نکردم اما یهو به سرم زد که باز یه جونی به این وب بدم یاد خاطرها کنم....
الان دیگه دانشجوام اما تا بتونم اپ میکنم امیدوارم مثه همیشه به همسایتون سر بزنین..مرسسسسسسسسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
پگاه![]()
سیه چشمی به کار عشق استاد
به من درس محبت یاد می داد
مرا از یاد برد آخر ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد
ما دوباره اومدییییییییییییییییییییییییییم![]()
امیدوارم مثه قبل دوستای خوبی باشیم و یه نیم نگاه هم به وب ما بندازین![]()
![]()
پگاه![]()
![]()
هر جای دنیا که باشین ... خداحافظی سخته واسم 
سلام به تموم دوستایی که تا امروز همراه من بودن
از همین جا از همتون تشکر میکنم
خوب این آپ شاید آپ اخر من باشه
تا یه مدتی ما هم باید بریم
فقط بدونین خیلی دلم واستون تنگ میشه به خصوص
واسه آپای قشنگتون 
و خاطره ی این کلبه ی کوچک و همسایه هایش از یادم نخواهد رفت ..
![]()

اگر سهم من از این همه ستاره
سوسوی غریبی است
غمی نیست !
همین انتظار رسیدن شب، برایم کافی است .


گر سبز ر فت و تو ز ر ماندی
گر روز ر فت تو شب ماندی
گر مهتاب شد و تو با شوم بو م ماندی
گر گر م مهر تو ر فت و تو این چنین یخ ماندی
بسپارش به در یا با نگاهی چو ن در یائی
بسپارش به یادی که جز او نیست یادی

و در کلام آخر :
باران باش ....
که در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش
یک معناست 
دوستای گلم آرزوهاتون آسمونی
مواظب خودتون باشین
دوست حقیر شما :
" فاطیما "


هر کسی آمد مرا در خویش پیدا کرد ورفت در نگاهم بی کسی را یک معما کرد ورفت
با کلید خستگی درهای حسرت را باز کرد و رفت
تکه های قلب خود را نذر فردا کرد و رفت فکرهای پخته اش را پشت افکارم جا گذاشت .
نسخه های.... بی کسی را بازامضاء کردورفت
در نگاهش کینه های کهنه اش را غرق دریا کردو رفت
دستهایش را پر از باران احساسم نمود و آسمان را در نگاه خاک معنا کرد ورفت
غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگي اين نفساي آخره
وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير مي شم
وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم
اين آخر راهه ديگه بايد که تنها بميرم
تنها تو اوج بي کسي تو غربت آروم بگيرم